تبليغاتX
.: علامه بلاگ :.

علامه بلاگ

Home :: Rss :: Archives:: Contact

About Us

  • من
    سالهای سال
    نان سفید گندم را
    بر تخته سیاه کلاسم تدریس کردم
    بیچاره دانش آموز!
    در باورش نشسته که نان هم
    مثل هوای مسموم
    در روستا و شهر فراوان است!

Linkdump

آرشیو پیوندهای روزانه

Archives

BlogRoll

Detail

Search


یکشنبه هفتم مرداد 1386

 

سخنان عضو هیأت رییسه ی شورای تهران تحکیم

در منزل عبدالله مؤمنی

 

صادق شجاعی، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی و عضو هیأت رییسه ی شورای تهران دفتر تحکیم، روز شنبه در منزل عبدالله مؤمنی، سخنگوی سازمان ادوار تحکیم، طی دیداری که به مناسبت سیزدهم رجب با حضور چهره های سیاسی و فعالان دانشجویی برگزار شد، به نمایندگی از شورای عمومی تحکیم این سخنان را ایراد کرد:

 

امروز تولد تندیس همیشه پر شکوه عدالت، علی (ع) است. امروز تولد مردی است که در برابر منتقد و مخالفانش رواداری  پیشه می ساخت ولی به خاطر ستم بر دختری یهودی آن چنان خشم می گرفت که چهاررکن هفت اقلیم خدا را بر می آشوبید. مردی که دشمنی دشمنانش را پیش از آن که سلاح در دست گیرند تاب می آورد اما با این همه صبوری و شکیبایی، ظلم را برنمی تابید.

امروز مردی دیده به جهان گشود که همه ی عدل و انصاف بود. مردی که پدری را به ظلم زندانی نکرد و مادری را چشم به راه فرزند بی گناه نگذاشت. در کشوری که مردمانش دل به محبت چنین مردی دارند و در هر فرصتی نامش را زیور لبهایشان می کنند و رؤسای حکومت و خصوصاً دستگاه قضایی اش مدعای عدالت به شیوه ی علی (ع) دارند، فرزندان عبدالله حق دارند بپرسند که اگر نام علی را به هر زبان و در هر جایگاه خرج می کنند، چرا بدن پدرمان لکه های کبودی دارد؟ چرا هر روز خبری از شکنجه های عهد جاهلیت و وحشیانه بر پدرمان و دیگر هم بندانش از دیوارهای اوین به بیرون درز می کند؟ چگونه و با چه جسارتی دستگاه قضاوتی که الگویش را علی می خواند، روز روشن دانشجویان بازداشتی را به دروغ غیر دانشجو می خواند؟ (و همین حرف را وزیر علومی هم تکرار می کند که خود به زور مدرک سازی و جعل افتخارات قلابی توانسته از مجلس رای اعتماد بگیرد و اکنون به جای دفاع از دانشجویان مظلوم، در پرونده سازی علیه آنان همکاری می کند.) بر کدام مبنای شرعی و قانونی، زندانیان را برای گفتن و نوشتن چیزی خلاف اعتقادشان و اعتراف به کارهای نکرده تحت فشار قرار می دهند؟

کودکان عبدالله حق دارند بپرسند مگر پدرمان و دیگر هم زنجیرانش چه کرده اند که باید در سلول های انفرادی اوین باشند؟ کدام سخن عبدالله علنی نبوده یا کدام موضع تحکیم مخفی بوده است؟

از کودکی آموخته ایم و با جانمان عجین شده: داد علی و بیداد معاویه، صداقت علی و نیرنگ معاویه، مظلومیت علی و شقاوت معاویه، راه دوری نیست، کافی است بشنویم از سلول انفرادی، شکنجه، فشار برای اعتراف گیری و از سخنگوی قوه ی قضاییه، از قاضی تحقیق و از وزیر علوم، تا قضاوت کنیم در کدام عصر زندگی می کنیم؟

فرزندان عبدالله اما دل داغدارشان روشن است، که از مولایشان علی بیاد دارند: "پندارنده یی می پندارد که دنیا اشتری است زانو بسته که رام بنی امیه است و سود خود را به آنان می دهد یا چشمه یی زلال که صافش را به کام آنان می ریزد و هرگز تازیانه و شمشیرشان از سر این امت برداشته نشود. این پنداری دروغ است. انگشتی عسل است که بر دهان آنها نهاده شده. اندکی کامشان را شیرین سازد و سپس تمامش را تف کنند".

 



Postetd by دانشجوی علامه طباطبایی :: At 0:53 :: Link ::